فکر میکنی دست و پاتو میبندم؟!!!.......من فقط میخوام....بماند!!

عادت ندارم کسی رو اسیر کنم . من ذاتم رهاست . آدمی نیستم دیگران موظف به انجام کاری بکنم . تو هم موظف به هیچی نیستی . دل من هم موظف نیست به خواسته های من تن بده . دل من دروازه نیست . تالاره دو دره هم نیست که یکی از این در بیاد تو و از اون در بره بیرون .دل من یک در داره که وقتی کسی واردش شد درش بسته میشه و کلیدشم قورت میدن . به من خرده نگیر که چرا دوستت دارم . به من نگو بهت فکر نکنم . تو زندگی خودت رو بکن . عذاب وجدان هم نداشته باش . اروم باش . من یادم نمیاد در زندگی خیلی شاد بوده باشم . من یادم نمیاد لحظه های که غمی روی دلم نبوده باشه . وقتی رفتی اشک های ناراحتی ام رو ندیدی . وقتی امدی اشک های شادی ام رو ندیدی . بهت گفتم وقتی هستی سبک هستم . اما نگفتم باش تا سبک باشم .

میدونم فکر میکنی دست و پات رو می بندم . می دونم فکر میکنی پر پروازت رو می چینم . تو متوجه نشدی من با فاصله ایستادم و برای بلند شدنت با خوشحالی دست زدم و نگران افتادنت بودم ..

/ 0 نظر / 7 بازدید